مسافر کناریم که پیاده شد
پنجره ای گیرم امد
ما بقی مسیر را
گریستم
.............................
جاده بود....کوه بود...درخت بود...اما در اعماق سرنوشت
بقض بر تمام افریده هایش حکمرانی می کرد
و زندگی راه خودش را می رفت
لحظه لحظه شکار می کرد
و دلتنگی می تاخت
سرنوشت جایی رقم می خورد که دل نمی طلبد/
برچسب:
نویسنده: بهار جعفری